دل خوشی هایم
|
|
کیست به خدا اعتماد کند! داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
کسی که توی زندگیش گذشت میکنه هنوز ضعف داره ... هنوز آدم کاملی نشده .... چون انسان وقتی به کمال برسه دیگه هیچوقت گذشت نمیکنه ! " چند وقت هست حس عجیبی دارم بعضی ها اونقدر خوب هستن که فراموش کردنشون مشکل هست بعضی ها هم جواب محبت دیگران را نمی دهند نمیدانم در تردیدم چه کنم؟ نوشته شده توسط : خودم هستم | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 20:58 | لينک ثابت | موضوع: |
ایستگاه خدا قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟ كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است. مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري . نوشته شده توسط : خودم هستم | پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 | 18:28 | لينک ثابت | موضوع: |
خدایا منتظر وعده ای که به مسلمان ها دادی هستیم. امام صادق عليه السّلام فرمود : روزى سلمان در بازار آهنگران عبور مىكرد، ديد جوانى فرياد مىكشد و جمعيت بسيارى دور او را گرفتهاند و آن جوان به روى زمين افتاده و بىهوش شده است. مردم تا سلمان را ديدند نزد او آمدند و گفتند : گويا به اين جوان، بىهوشى يا ديوانگى روى آورده است. به بالين او بياييد و از خدا بخواهيد، تا وى نجات يابد. وقتى جوان احساس كرد كه سلمان در كنارش است، آرامش يافت و چشم خود را گشود و عرض كرد : من نه ديوانهام و نه حالت بىهوشى به من رخ داده است، بلكه در اين بازار عبور مىكردم، وقتى ديدم آهنها را روى سندانها گذاشته و مىكوبند، به ياد اين آيه قرآن افتادم:
براى كافران، لباسهايى از آتش بريده شود و آب سوزان بر سرهاى آنها ريخته گردد، كه شدت گرمى آن، اندرون و پوستشان را بسوزانند و براى آنها گرزهاى از آتش قرار داده شود.(1) ياد اين آيه مرا به اين وضع در آورده است. محبت آن جوان با ايمان، در قلب سلمان راه يافت. او را به دوستى خود انتخاب كرد و همواره سلمان با او رفاقت داشت، تا وقتى كه به وى خبر دادند دوستت در بستر مرگ قرار گرفته است. سلمان به بالين او آمد و گفت : اى فرشته مرگ (عزرائيل) با برادر من مهربانى كن. صدايى شنيده شد كه گفت :اى سلمان، من نسبت به هر شخص با ايمان، رفيق و مهربانم می دونی امیر خان من اگر بازدید کننده کم دارم ولی یک نفر را دارم که همه جهان برای او هست وعده خدا به مسلمانان نزدیک هست بازدید کننده من خداست برای شما که به قران و اسلام و خدا توهین می کنید بیشتر انتظار نمی رود . ما منتظر می مانیم اندکی صبر صحر نزدیک هست هیچ کس جاودانه باقی نخواهد ماند. نوشته شده توسط : خودم هستم | سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 | 7:31 | لينک ثابت | موضوع: |
|
|